سایکو: قالب‌ساز آزاد
Tuesday, December 26, 2006

بازی یلدایی

نیما نیلیان عزیز منو به بازی یلدایی دعوت کرده ،هرچند که وقتی آدم با اسم واقعی خودش وبلاگ می نویسه خود سانسوری می کنه اما سعی می کنم تا حد ممکن در مورد خودم افشاگری کنم:
الف) قریب به چهار ساله که به صورت ناپیوسته به وسیلهء دوست روانکاوم روانکاوی میشم (این اعتراف مثلاً جهت فرهنگسازی بود)
ب) به مدت شش ماه بدون گواهینامه رانندگی کردم و بار اولی که با ماشین به دانشگاه رفتم به خیال خودم ماشین رو توی کوچهء باریک کنار دانشگاه پارک کردم و زنگ زدم به دو تا از دوستام که بیان ببینن چه خوب پارک کردم.توی این فاصله تا دوستام برسن یه راننده ای که به زحمت تلاش می کرد ماشینش رو از عرض کم کوچه رد کنه سرشو آورد بیرون و داد زد:کی به تو گواهینامه داده؟ منم با افتخار جواب دادم :هیچکی! وقتی دوستام رسیدن خیلی جدی ازم سووال کردن که چرا ماشین رو وسط کوچه نگه داشتم!
ج) با وجود اینکه طرفدار احقاق حقوق زنان هستم ترجیح میدم با زنها کار نکنم،به خصوص توی پروژه های فیلم!
د)کلاس دوم راهنمایی که بودم تصمیم گرفتم به جای انشائی که موضوعش آزاد بود نقد فیلم بچه های خیابان روکه اتفاقاً باعث شده بود تصمیم بگیرم فیلمساز بشم بنویسم.اعتراف می کنم که هفتاد درصد نقد فیلم رو از نقدی که چیستا یثربی تو مجلهء سروش برای این فیلم نوشته بود دزدیدم .در همان دوران بریده هایی از این نامهء سید علی صالحی که آخرش میگه"حال همهء ما خوب است اما تو باور مکن" هم زیاد سر از انشاهای من در می آورد،البته اون موقع فکر می کردم از مسعود بهنود دزدی می کنم چون این نامه رو توی نوار کانال دو مسعود بهنود شنیده بودم.
ه) کلاس سوم دبستان که بودم دوستی داشتم که خواهرش یکسال از ما کوچیکتر بود و توی همون مدرسه درس می خوند.قرار بود کلاس دومی ها رو ببرند گردش علمی و رضایتنامهء والدین رو می خواستند و خواهر دوستم نتونسته بود رضایتنامه از مادرش بگیره.من که کلاس خط نستعلیق می رفتم و خطم مثل خط بزرگترها بود براش یه رضایتنامه نوشتم و فرستادمش گردش علمی!(ببخشید که شیرینکاری های دوران مدرسهء من اینقدر بچه مثبتانه است،تقصیر مادر گرامیه که منو پاستوریزه بار آورد)


من این افراد رو دعوت به بازی می کنم: مامان من و راوی بقیه ، پیام ، کیا بهادری ، زن روزنامه نگار ، امیر علی قاسمی ،بقیه رو هم دعوت می کنم به شنیدن ترانه ای از فیلم بچه های خیابان